گنجور

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۳

 

بر من فلک ار دست جفا گستردست
شاید که بسی وفا و خوبی کردست
امروز به محنتم از آن از سر و دست
تا درد همان خورد که صافی خوردست


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۱۲۰

 

از بوی حسد هرکه دماغش فردست
رشکش نبود، وگر بود بی‌دردست
رنگ حسد از روی دو رویان پیداست
زان رو بن گوش گل رعنا زردست


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۱۲۱

 

درد از طفلی لازمه هر فردست
نتوان گفتن کس به جهان بی‌دردست
در زیر فلک، شکسته رنگی عام است
هر سبزه که زیر سنگ روید، زردست


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی