گنجور

 
 
 
گنجور را از دست هوش مصنوعی نجات دهید!
سنایی

بر من فلک ار دست جفا گستردست

شاید که بسی وفا و خوبی کردست

امروز به محنتم از آن از سر و دست

تا درد همان خورد که صافی خوردست

مجیرالدین بیلقانی

هر کو دل و جان به خدمتت پروردست

با نعمت و ناز جفت وز غم فردست

نرگس زر و سیم از آن به دست آوردست

کو نیز شبی خدمت بزمت کردست

همام تبریزی

تا هر کست ای شانه نگیرد در دست

کوتاه کن از دو زلف آن دلبر دست

دست دگری شکافت ای شانه سرت

تو زلف نگار من چه پیچی در دست

قدسی مشهدی

از بوی حسد هرکه دماغش فردست

رشکش نبود، وگر بود بی‌دردست

رنگ حسد از روی دو رویان پیداست

زان رو بن گوش گل رعنا زردست

مشاهدهٔ ۱ مورد هم آهنگ دیگر از قدسی مشهدی
مشابه‌یابی بر اساس وزن و قافیه