گنجور

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۵۲

 

هر لقمهٔ خوش که بر دهان میگرددمیجوشد و صافش همه جان میگردد
خورشید و مه و فلک از آن میگرددتا هرچه نهان بود عیان میگردد


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

عطار » مختارنامه » باب بیست و سوم: در خوف عاقبت و سیری نمودن از عمر » شمارهٔ ۳۴

 

دیرست که دور آسمان میگردد

میترسد و زان ترس بجان میگردد

چون دید که قبله گاه دنیا چونست

صد قرن گذشت و همچنان میگردد


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و دوم: در صفت دردمندی عاشق » شمارهٔ ۱۵

 

جان گِردِ تو از میان جان میگردد

تن در هوست نعره زنان میگردد

وان دل که ز زنجیر سر زلف تو جست

زنجیر گسسته درجهان میگردد


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

سلمان ساوجی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۴

 

جان در طلب رطل گران می‌گردد
تن بر سر بازار مغان می‌گردد
مسواک به عهدم نرسیده است به کام
تسبیح به دست من به جان می‌گردد


متن کامل شعر را ببینید ...

سلمان ساوجی