گنجور

عطار » مختارنامه » باب سی و پنجم: در صفت روی و زلف معشوق » شمارهٔ ۷۴

 

بیچاره دلِ من که غمِ جانش نیست

در درد بسوخت و هیچ درمانش نیست

گفتم که سرِ زلفِ تو دستش گیرد

در پای فکندی که سر آنش نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۴۴

 

در سینه کسی که راز پنهانش نیست
چون زنده نماید او ولی جانش نیست
رو درد طلب که علتت بی‌دردیست
دردیست که هیچگونه درمانش نیست


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر