گنجور

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۳

 

امروز در این خانه کسی رقصانستکه کل کمال پیش او نقصانست
ور در تو ز انکار رگی جنبانستآنماه در انکار تو هم تابانست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۱۳

 

این گرمابه که خانهٔ دیوانستخلوتگه و آرامگه شیطانست
دروی پریی، پری رخی پنهانستپس کفر یقین کمینگه ایمانست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۸

 

بازآی که یار بر سر پیمانستاز مهر تو برنگشت صد چندانست
تو بر سر مهری که ترا یکجانستاو چون باشد که جان جان جانست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳۰

 

با شب گفتم گر بمهت ایمانستاین زود گذشتن تو از نقصانست
شب روی به من کرد و چنین عذری گفتما را چه گنه چو عشق بی‌پایانست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۶۰

 

تا چهرهٔ آفتاب جان رخشانستصوفی به مثال ذره‌ها رقصانست
گویند که این وسوسهٔ شیطانستشیطان لطیف است و حیات جانست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱۲

 

در کوی غم تو صبر بیفرمانستدر دیده ز اشک تو بر او حرمانست
دل راز تو دردهای بیدرمانستبا این همه راضیم سخن در جانست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱۶

 

درنه قدم ار چه راه بی‌پایانستکز دور نظاره کار نامردانست
این راه زندگی دل حاصل کنکاین زندگی تن صفت حیوانست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۱۷

 

درنه قدمی که چشمه حیوانستمیگرد چو چرخ تا مهت گرانست
جانیست ترا بگرد حضرت گرداناین جان گردان ز گردش آن جانست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸۷

 

گفتم دلم از تو بوسه‌ای خواهانستگفتا که بهای بوسهٔ ما جانست
دل آمد و در پهلوی جان گشت روانیعنی که بیا بیع و بها ارزانست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۱۸

 

من زان جانم که جانها را جانستمن زان شهرم که شهر بی‌شهرانست
راه آن شهر راه بی‌پایانسترو بی‌سر و پا شو که سر و پا آنست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲۹

 

نی با تو دمی نشستنم سامانستنی بیتو دمی زیستنم امکانست
اندیشه در این واقعه سرگردانستاین واقعه نیست درد بیدرمانست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳۲

 

هجران خواهی طریق عشاقانستوانکو ماهیست جای او عمانست
گه سایه طلب کنند و گاهی خورشیدآن ذره که او سایه نخواهد جانست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۳۴

 

هر جان که از او دلبر ما شادانستپیوسته سرش سبز و دلش خندانست
اندازهٔ جان نیست چنان لطف و جمالآهسته بگوئیم مگر جانانست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴۱

 

هر ذره که در هوا و در کیوانستبر ما همه گلشن است و هم بستانست
هرچند که زر ز راههای کانستهر قطره طلسمیست و در او عمانست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸

 

آن ماه که گفتی ملک رحمانست
این بار اگرش نگه کنی شیطانست
رویی که چو آتش به زمستان خوش بود
امروز چو پوستین به تابستانست


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۷

 

آن چیست که مقصود جهانی آنستآن طرفه که از جهانیان پنهانست
در دانش عقل و جان و تن حیرانستآن به که چنان بود که بتوان دانست


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۸

 

با دل گفتم چو یار بی فرمانستاین صبر هوس پختن بی‌پایانست
دل گفت نفس مزن که تدبیر آنستهم پختن این هوس که نتوان دانست


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری
 

شاه نعمت‌الله ولی » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۹

 

این عین که عین جملهٔ اعیانست
عینی است که آن حقیقت انسانست
در آینهٔ دیده ما بتوان دید
اما چه کنم ز دیده ها پنهانست


متن کامل شعر را ببینید ...

شاه نعمت‌الله ولی
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۱۱۰

 

تیغ تو که لب تا لب او دندانست
دندان اجل در لب او پنهانست
در چشم حسودت ار چه آبی تنگست
بسیار جهانگیرتر از طوفانست


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۱۱۱

 

از بس که رخ لاله خوش و خندانست
چشم تر نرگس اندر و حیرانست
رویی که بچشم می در آید اینست
چشمی که بروی می در آید انست


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۱۱۲

 

وقتی که درو راحت درویشانست
از من بشنو گر بتوانی دانست
هرگه کازل و ابد بهم پیوندند
اندر دل تو وقت عبادت آنست


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل