گنجور

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۹۱

 

حاشا که به عالم از تو خوشتر یاریستیا خوبتر از دیدن رویت کاریست
اندر دو جهان دلبر و یارم تو بسیهم پرتو تست هر کجا دلداریست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۲۲

 

میدان که در درون تو مثال غاریستواندر پس آنغار عجب بازاریست
هرکس یاری گرفت و کاری بگزیداین یار نهانیست عجب یاریست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

مولوی » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۴۳

 

هر ذره و هر خیال چون بیداریستاز شادی و اندهان ما هشیاریست
بیگانه چرا نشد میان خویشانکز باخبران بی‌خبری بدکاریست


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

عطار » مختارنامه » باب دهم: در معانی مختلف كه تعلّق به روح دارد » شمارهٔ ۲۹

 

هر چند که کارهای تو بسیاریست

از جزو به سوی کل شوی، آن کاریست

هر خاصیت که در دو عالم نقد است

در جوهر تو زان همه انموداریست


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب نوزدهم: در ترك تفرقه گفتن و جمعیت جستن » شمارهٔ ۱۵

 

پیوستن تو به یک به یک بسیاریست

بگسل که قبول خلق مشکل کاریست

میدان به یقین که در میان جانت

هرجا که خوش آمدی بود زناریست


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب بیست و چهارم:درآنكه مرگ لازم وروی زمین خاك رفتگانست » شمارهٔ ۳۲

 

هر ذره که در وادی و در کهساریست

از پیکر هر گذشتهیی آثاریست

وین صورتها که بر در و دیواریست

از روی خرد چو صورت دلداریست


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار
 

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » رباعیات » شمارهٔ ۲۱

 

نی بر دل ما ز هیچ یاری باری ست
نی بر دل هیچ کس ز ما آزاری ست
از کسوت فخر و عار عاری شده ایم
ما را نه به کس فخر و نه از کس عاری ست


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۳۷

 

اندر همه دشت خاوران گر خاریست
آغشته به خون عاشق افگاریست
هر جا که پریرخی و گل‌رخساریست
ما را همه در خورست مشکل کاریست


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

عرفی شیرازی » رباعیها » رباعی شمارهٔ ۲۵

 

یار آمده و در صدد دلداری ست
من مست و خراب، این شب صد دشواری ست
بیدار شو ای بخت، به خوابم کردی
فریاد که خواب تو بهتر از بیداری ست


متن کامل شعر را ببینید ...

عرفی
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۱۳۲

 

بس که بشب مرا خروش و زاریست
در دیدۀ خفتگان ز من بیداریست
گر چشم ترا ز حال من نیست خبر
آن بی خبری او هم از بیماریست


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل