گنجور

شعرهای با وزن «مفعول مفاعیل مفاعیل فعل (وزن رباعی)» و حروف قافیهٔ «اد» - صفحهٔ ۱

 

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۸۲

 

کس مشکل اسرار اجل را نگشاد

کس یک قدم از دایره بیرون ننهاد

من می‌نگرم ز مبتدی تا استاد

عجز است به دست هر که از مادر زاد


متن کامل شعر را ببینید ...

خیام نیشابوری
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۴۵

 

ای از قدمت خاک زمین خرم و شاد

شد حامله از شادی و صد غنچه بزاد

زین غلغله‌ای فتاد در انجم و چرخ

در غلغله چشم ماه بر نجم فتاد


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۵۵۴

 

ای دوست مگو تو بنده‌ای یا آزاد

بنده که خرد برای زشتی و فساد

ای دست برآورده ترا دست که داد

بگزار مراد خویش کاوراست مراد


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۰۹

 

تا گوهر جان در این طبایع افتاد

همسایه شدند با وی این چار فساد

زان گور بدان گور از آن رنگ گرفت

همسایهٔ بدخدای کس را ندهاد


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۱۱

 

نایی ببرید از نیستان استاد

با نه سوراخ و آدمش نام نهاد

ای نی تو از این لب آمدی در فریاد

آن لب را بین که این لبت را دم داد


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۴۸

 

خوابم ز خیال روی تو پشت بداد

وز تو ز خیال تو همی خواهم داد

خوابم بشد ودست بدامان تو زد

خوابم خود مرد چون خیال تو بزاد


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۷۶۱

 

عشق آن باشد که خلق را دارد شاد

عشق آن باشد که داد شادیها داد

زاده است مرا مادر عشق از اول

صد رحمت و آفرین بر آن مادر باد


متن کامل شعر را ببینید ...

جلال الدین محمد مولوی
 

سعدی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰

 

روی تو به فال دارم ای حور نژاد

زیرا که بدو بوسه همی نتوان داد

فرخنده کسی که فال گیرد ز رخت

تا لاجرم از محنت و غم باشد شاد


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سعدی » مواعظ » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۹

 

دادار که بر ما در قسمت بگشاد

بنیاد جهان چنانکه بایست نهاد

آن که نداد از سببی خالی نیست

دانست سرو به خر نمی‌باید داد


متن کامل شعر را ببینید ...

سعدی شیرازی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۲

 

گردی که ز دیوار تو برباید باد

جز در چشمم از آن نشان نتوان داد

ای در غم تو طبع خردمندان شاد

هر کو به تو شاد نیست شادیش مباد


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۵

 

آن را شایی که باشم از عشق تو شاد

و آن را شایم که از منت ناید یاد

با این همه چشم زخم ای حورنژاد

در راه تو بنده با خود و بی خود باد


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۱۶

 

آن به که کنم یاد تو ای حور نژاد

و آن به که نیارم از جفاهای تو یاد

گر چه به خیال تست بیهوده و باد

بیهوده ترا به باد نتوانم داد


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

وحشی » گزیده اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸

 

جرم است سراپای من خاک نهاد

لیکن بودم به عفو او خاطر شاد

ای وای اگر عفو نباشد ، ای وای

فریاد اگر جرم نبخشد ، فریاد


متن کامل شعر را ببینید ...

وحشی بافقی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۲۰

 

کو آنکه به پرهیز و به توفیق و سداد

هم باقر بود هم رضا هم سجاد

از بهر عیار دانش اکنون به بلاد

کو صیرفی و کو محک و کو نقاد


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۵۲

 

تا چشم رهی چشم تو را چشمک داد

از چشمهٔ چشم من دو صد چشمه گشاد

هرچشم که از چشم بدش چشم رسید

در چشمهٔ چشم تو چنان چشم مباد


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

ابوسعید ابوالخیر » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۵

 

گر درد کند پای تو ای حور نژاد

از درد بدان که هر گزت درد مباد

آن دردمنست بر منش رحم آید

از بهر شفاعتم بپای تو فتاد


متن کامل شعر را ببینید ...

ابوسعید ابوالخیر
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۳

 

خسرومنشی که دور خواندش فرهاد

در واقعه دیدم که به من اسبی داد

این واقعه را معبران می‌گویند

تعبیر مراد است مرادست مراد


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

محتشم کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۴

 

فرهاد ز کوه کندن بی‌بنیاد

آوازهٔ شهرتش در افاق افتاد

این نادرهٔ فرهاد اگر کوه نکند

صد کوه طلا به منعم و مفلس داد


متن کامل شعر را ببینید ...

محتشم کاشانی
 

شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸

 

با دل گفتم: به عالم کون و فساد

تا چند خورم غم؟ تنم از پا افتاد

دل گفت: تو نزدیک به مرگی، چه غم است

بیچاره کسی که این دم از مادر زاد


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی
 

شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۰

 

خوش آن که صلای جام وحدت در داد

خاطر ز ریاضی و طبیعی آزاد

در منطقهٔ فلک نزد دست خیال

در پای عناصر، سر فکرت ننهاد


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی
 

[۱] [۲] [۳]