گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۶۹

 

بیخود شده‌ام لیکن بیخودتر از این خواهمبا چشم تو می گویم من مست چنین خواهم
من تاج نمی‌خواهم من تخت نمی‌خواهمدر خدمتت افتاده بر روی زمین خواهم
آن یار نکوی من بگرفت گلوی منگفتا که چه می خواهی گفتم که همین خواهم
با باد صبا خواهم تا دم بزنم لیکنچون من دم خود دارم همراز مهین خواهم
در حلقه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی