گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸۳

 

ای یار قمرسیما ای مطرب شکرخاآواز تو جان افزا تا روز مشین از پا
سودی همگی سودی بر جمله برافزودیتا بود چنین بودی تا روز مشین از پا
صد شهر خبر رفته کای مردم آشفتهبیدار شد آن خفته تا روز مشین از پا
بیدار شد آن فتنه کو چون بزند طعنهدر کوه کند رخنه تا روز مشین از […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی