گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۹۰

 

جانا ز فراق تو این محنت جان تا کیدل در غم عشق تو رسوای جهان تا کی
چون جان و دلم خون شد در درد فراق توبر بوی وصال تو دل بر سر جان تا کی
نامد گه آن آخر کز پرده برون آییآن روی بدان خوبی در پرده نهان تا کی
در آرزوی رویت ای آرزوی جانمدل […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار