گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۵۷۷

 

گر یار شوی با من، در عهد تو یار آیمور زانکه نگه داری، روزیت به کار آیم
ای پردهٔ عار خود و ندر دم مار خودتا غرهٔ خود باشی، مشنو که به کار آیم
من دولت بیدارم، کز بهر سحر خیزاندر ظلمت شب پویم، با نور نهار آیم
روزم نتوان دیدن، زیرا که به گردیدنبا چتر و علم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی