گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۱۱

 

ای خفته شب تیره هنگام دعا آمدوی نفس جفاپیشه هنگام وفا آمد
بنگر به سوی روزن بگشای در توبهپرداخته کن خانه هین نوبت ما آمد
از جرم و جفاجویی چون دست نمی‌شوییبر روی بزن آبی میقات صلا آمد
زین قبله به یاد آری چون رو به لحد آریسودت نکند حسرت آنگه که قضا آمد
زین قبله بجو نوری تا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی