گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۶

 

در عشق تو عقل سرنگون گشتجان نیز خلاصهٔ جنون گشت
خود حال دلم چگونه گویمکان کار به جان رسیده چون گشت
بر خاک درت به زاری زاراز بس که به خون بگشت خون گشت
خون دل ماست یا دل ماستخونی که ز دیده‌ها برون گشت
درمان چه طلب کنم که عشقتما را سوی درد رهنمون گشت
آن مرغ که بود […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار