گنجور

عطار » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۲

 

بودی که ز خود نبود گرددشایستهٔ وصل زود گردد
چوبی که فنا نگردد از خودممکن نبود که عود گردد
این کار شگرف در طریقتبر بود تو و نبود گردد
هرگه که وجود تو عدم گشتحالی عدمت وجود گردد
ای عاشق خویش وقت نامدکابلیس تو در سجود گردد
دل در ره نفس باختی پاکتا نفس تو جفت سود گردد
دل نفس شد […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار