گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۴۶

 

آن کس که دلیش بوده باشدو آن دل صنمی ربوده باشد
آن ساده چه داند این حکایت؟کو را ستمی نسوده باشد
دود دل ما کسی ببیندکش آینهٔ زدوده باشد
ای مدعی، از نکوهش مابگذر تو، که ناستوده باشد
آن روز بیا و دیده دربندکو پرده ز رخ گشوده باشد
آن یار که در وفاش تا روزبیدارم و او غنوده باشد
گفتی: […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی