گنجور

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۵

 

عارف که سخن به راه گوید
الله ولا سواه گوید
اثبات وجود خلق با حق
در طور یقین گناه گوید
هرکس که شود مرید عشقت
اول کم مال و جاه گوید
با خرقه و طیلسان بسازد
ترک کمر و کلاه گوید
بر یاد تو زار زار گرید
وز شوق تو آه آه گوید
کاری که نه غایتش تو باشی
آن را عمل تباه گوید
خواهد خط تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی