گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۵۴۸

 

روی تو چو نوبهار دیدمگل را ز تو شرمسار دیدم
تا در دل من قرار کردیدل را ز تو بی‌قرار دیدم
من چشم شدم همه چو نرگسکان نرگس پرخمار دیدم
در عشق روم که عشق را مناز جمله بلا حصار دیدم
از ملک جهان و عیش عالممن عشق تو اختیار دیدم
خود ملک تویی و جان عالمیک بود و منش […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۶۹۵

 

آن نرگس میگسار دیدم
آسودگی از خمار دیدم
دل جز ز خط و رخ تو نشکفت
بسیار گل و بهار دیدم
چون شانه تمام، چاک شد دل
تا زلف تو در کنار دیدم
دل را به قرار عشقبازی
صد شکر که بی قرار دیدم
آتشکده های دین ودل سوز
در سینهٔ داغدار دیدم
در پیچ و خم شکنج زلفت
آسایش روزگار دیدم
پای دل خویش درگل اشک
درکوی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی