گنجور

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۲۸

 

ما را سفری فتاد بی‌ماآن جا دل ما گشاد بی‌ما
آن مه که ز ما نهان همی‌شدرخ بر رخ ما نهاد بی‌ما
چون در غم دوست جان بدادیمما را غم او بزاد بی‌ما
ماییم همیشه مست بی‌میماییم همیشه شاد بی‌ما
ما را مکنید یاد هرگزما خود هستیم یاد بی‌ما
بی ما شده‌ایم شاد گوییمای ما که همیشه باد بی‌ما
درها همه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی