گنجور

جامی » دیوان اشعار » فاتحة الشباب » غزلیات » شمارهٔ ۸۸۸

 

ای بی تو ز دیده خواب رفته
وز هر مژه خون ناب رفته
باز آ که ز رفتن تو ما را
از دیده در خوشاب رفته
در دور لبت معاشران را
از سر هوس شراب رفته
با آن همه نور ماه تابان
پیش رخ تو ز تاب رفته
دریوزه کنان حسن پیشت
ماه آمده آفتاب رفته
هر جا تو سمند ناز رانده
خوبان همه در رکاب […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی