گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۵۹۵

 

چون سرو تو از قبا برآید
آه از من مبتلا برآید
با یاد خط تو زنده گردم
گر از گل من گیا برآید
جایی که تو همچو مه برآیی
مه پیش رخت کجا برآید؟
مه برنابد برابر تو
گر فرمایی، برابر آید
از قبله ابروی تو هر شب
بس دست که در دعا برآید
پیش آی که بهر دیدن تو
جان منتظر است تا برآید
تا چند […]


متن کامل شعر را ببینید ...

امیرخسرو دهلوی
 

حزین لاهیجی » قطعات » شمارهٔ ۱۴ - قطعه در صفت دنیاطلبان

 

دنیاطلبان سهیم خود را
جان منتظرند تا برآید
خواهند فنای یکدگر را
تا کار به مدعا برآید
در ماتم مرگ خر همیشه
سگ را، شکم از عزا برآید


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی