گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۰۹

 

یار ار نمی‌کند به حدیث تو گوش بازعیبی نباشد، ای دل مسکین، بکوش باز
چون پیش او ز جور بنالی و نشنوددرمانت آن بود که بر آری خروش باز
هر گه که پیش دوست مجال سخن بودرمزی سبک در افکن و می‌شو خموش باز
ای باد صبح، اگر بر آن بت گذر کنیگو: آتشم منه، که در آیم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی