گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۲

 

دیگر مرا به ضربت شمشیر غم بزدفریاد ازین سوار، که صید حرم بزد!
عزلت گزیده بودم و کاری گرفته پیشیارم ز در درآمد و کارم به هم بزد
دم در کشیده بود دل من ز دیر بازآتش در اوفتاد به جانم، چو دم بزد
درویش را ز نوشت شاهی خبر نشدتا روزگاز نوبت این محتشم بزد
چون دیده بر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی