گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۶۳۸

 

یک تار موگر از سر دنیا گذشته‌ای

صد کهکشان ز اوج ثریا گذشته‌ای

بار دل‌ست این‌که به خاکت نشانده است

گر بی‌نفس شوی ز مسیحا گذشته‌ای

ای هرزه تاز عرصهٔ عبرت ندامتی

چون عمر مفلسان به تمنا گذشته‌ای

جمعیت وصول همان ترک جستجوست

منزل دمیده‌ای اگر از پا گذشته‌ای

ای قطرهٔ گهر شده‌، نازم به همتت

کز یک گره پل از سر دریا گذشته‌ای

در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی