گنجور

هلالی جغتایی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹۰

 

مشتاق درد را بمداوا چه احتیاج؟
بیمار عشق را بمسیحا چه احتیاج؟
چون جلوه گاه سبزخطان شد مقام دل
ما را دگر بسبزه و صحرا چه احتیاج؟
تا کی بناز رفتن و گفتن که: جان بده؟
جان میدهم، بیا، بتقاضا چه احتیاج؟
چون ما فرح ز سایه قصر تو یافتیم
ما را بفیض عالم بالا چه احتیاج؟
واعظ، ملالت تو ببانگ بلند چیست؟
آهسته […]


متن کامل شعر را ببینید ...

هلالی جغتایی
 

حزین لاهیجی » غزلیات » شمارهٔ ۲۷۹

 

با رنگ لعلی تو، به صهبا چه احتیاج؟
با نرگست، به ساغر و مینا چه احتیاج؟
قامت نهال و چهره گل و طره یاسمین
گلشن تویی، تو را به تماشا چه احتیاج؟
خون هزار دل ز لبت موج می زند
لعل تو را به بادهٔ حمرا چه احتیاج؟
از جان گذشتگان به جهان ناز می کنند
عشاق خسته را به مسیحا چه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حزین لاهیجی