گنجور

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۲۰۱

 

اندیشه جمال تو حیرانی آورد
سودای طره تو پریشانی آورد
ما را چه کار با سرو سامان که عشق تو
درکار عقل بی سر و سامانی اورد
گفتی که ترک عشق کن و راه عقل گیر
کاری چرا کنم که پشیمانی آورد
شبها به باغ بی گل روی تو ناله ام
مرغان خفته را به سحرخوانی آورد
دور از تو خانه گل و […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی