گنجور

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۱۲۴

 

بیگانه‌ای اگر نه به جانانه آشناست
رشکم چرا به صد غم بیگانه آشناست
معشوق هم به چاره عاشق نبرد راه
شد عمرها که شمع به پروانه آشناست
در وادی خیال تو و گفتگوی عشق
چشمم به لب، چو خواب به افسانه آشناست
بیگانه است اگرچه ز پیراهن خرد
با سنگ کودکان تن دیوانه آشناست
هرگز برای فال دلم شانه‌ای ندید
شد عمرها که زلف […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی