گنجور

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات (گزیدهٔ ناقص) » غزل شمارهٔ ۴۴

 

رفتی و نام تو ز زبانم نمی‌رودو اندیشهٔ تو از دل و جانم نمی‌رود
گرچه حدیث وصل تو کاری نه حد ماستالا بدین حدیث زبانم نمی‌رود
تو شاهدی نه غایب ازیرا خیال تواز پیش خاطر نگرانم نمی‌رود
گریم ز درد عشق و نگویم که حال چیستکاین عذر بیش با همگانم نمی‌رود
خونی روانه کرده‌ام از دیده وین عجبکز حوض […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی
 

سیف فرغانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۲

 

رفتی و نام تو ز زبانم نمی رود
واندیشه تو از دل و جانم نمی رود
گر چه حدیث وصل تو کاری نه حد ماست
الا بدین حدیث زبانم نمی رود
تو شاهدی نه غایب ازیرا خیال تو
از پیش خاطر نگرانم نمی رود
گریم ز درد عشق و نگویم که حال چیست
کین عذر بیش با همگانم نمی رود
خونی روانه کرده […]


متن کامل شعر را ببینید ...

سیف فرغانی