گنجور

حافظ » اشعار منتسب » شمارهٔ ۱۴

 

جانا تو را که گفت که احوال ما مپرسبیگانه گرد و قصهٔ هیچ آشنا مپرس
ز آنجا که لطف شامل و خلق کریم توستجرم نکرده عفو کن و ماجرا مپرس
خواهی که روشنت شود احوال سوز مااز شمع پرس قصه ز باد هوا مپرس
من ذوق سوز عشق تو دانم نه مدعیاز شمع پرس قصه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ