گنجور

قدسی مشهدی » غزلیات » شمارهٔ ۳۱۷

 

روشن شود ز دود دماغم چراغ فیض
فیض است آنقدر، که ندارم دماغ فیض
یک شاخ گل ز گل نشود پاک، گردوکون
تا حشر گل برند به خرمن ز باغ فیض
از هر طرف دریچه فیضی‌ست بر دلم
بیهوده از در که کنم من سراغ فیض؟
بهر مرکّب قلم فیض بخش من
آورده‌اند دوده ز دود چراغ فیض
ساقی نموده نذر حریفان به […]


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی