گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۶۰

 

گردنکشی به سرو سرافراز می‌رسدآزاده را به عالمیان ناز می‌رسد
هرچند بی‌صداست چو آیینه آب عمراز رفتنش به گوش من آواز می‌رسد
یعقوب چشم باخته را یافت عاقبتآخر به کام خویش، نظر باز می رسد
خون گریه می‌کند در و دیوار روزگاردیگر کدام خانه برانداز می‌رسد؟
از دوستان باغ، درین گوشهٔ قفسگاهی نسیم صبح به من باز می‌رسد
این شیشه […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی