گنجور

کمال خجندی » غزلیات » شمارهٔ ۶۱۵

 

دارم من از جهان غم باری همین و بس
در سر خیال روی نگاری همین و بس
ما از بنان موی میان شکر دهان
بوسی طمع کنیم و کناری همین و بس
سودای هر کسی زر و سیم است و آن ما
سودای بار سیم عذاری همین و بس
بی او به هر چه حکم کند بار می کنیم
صبری نمی کنیم […]


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال خجندی