گنجور

حافظ » غزلیات » غزل شمارهٔ ۴۵۹

 

زین خوش رقم که بر گل رخسار می‌کشیخط بر صحیفه گل و گلزار می‌کشی
اشک حرم نشین نهانخانه مرازان سوی هفت پرده به بازار می‌کشی
کاهل روی چو باد صبا را به بوی زلفهر دم به قید سلسله در کار می‌کشی
هر دم به یاد آن لب میگون و چشم مستاز خلوتم به خانه خمار می‌کشی
گفتی سر تو […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حافظ
 

مولوی » دیوان شمس » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۹۹۳

 

شاها بکش قطار که شهوار می‌کشیدامان ما گرفته به گلزار می‌کشی
قطار اشتران همه مستند و کف زنانبویی ببرده‌اند که قطار می‌کشی
هر اشتری میانه زنجیر می‌گزدچون شهد و چون شکر که سوی یار می‌کشی
آن چشم‌های مست به چشمت که ساقی استگویند خوش بکش که به دیدار می‌کشی
ما کشت تو بدیم درودی به داس عشقکردی ز که […]


متن کامل شعر را ببینید ...

مولوی
 

ابن حسام خوسفی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۷۴

 

بر گرد مه ز غالیه پرگار می کشی
بر طرف روز نقش شب تار می کشی
آن روز شد که راز نهان داشتم که باز
رازم چو روز بر سر بازار می کشی
زنار زلف آتش عشقت بلا شدند
زین باز می کُشی و به زنَّار می کَشی
دل چند گه ز فتنه چشم تو رسته بود
بازش بدام طُّره ی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ابن حسام خوسفی