گنجور

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۴۷۹

 

ماییم و خاکساری و عجز وفتادگی
دستی به سر ز دست دل از دست دادگی
چون بر بساط حسن دوانی زناز اسپ
شاهان ملک را نرسد جز پیادگی
کردی بهشت منزل ما را ز روی خویش
سر برزد از شمایل تو حورزادگی
در مجلس تو شاهد گل وانهاد روی
وز تو نداشت شرم زهی وانهادگی
گر گویمت که آینه ام طلعت تو را
رخ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی