گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » گزیدهٔ غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۰

 

گر قابل ملال نیم، شاد کن مراویران اگر نمی‌کنی آباد کن مرا
حیف است اگر چه کذب رود بر زبان تواز وعدهٔ دروغ، دلی شاد کن مرا
پیوسته است سلسلهٔ خاکیان به همبر هر زمین که سایه کنی، یاد کن مرا
شاید به گرد قافلهٔ بیخودان رسمای پیر دیر، همتی امداد کن مرا
گشته است خون مرده جهان ز […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۳۰

 

گر قابل ملال نیم، شاد کن مرا
ویران اگر نمی کنی، آباد کن مرا
ز افتادگی مباد شوم بار خاطرت
تا هست پای رفتنی آزاد کن مرا
خواری کشیدگان به عزیزی رسند زود
زان پیشتر که یاد کنی یاد کن مرا
گر داد من نمی دهی ای پادشاه حسن
یکباره پایمال ز بیداد کن مرا
حیف است اگر چه کذب رود بر زبان […]


متن کامل شعر را ببینید ...

صائب تبریزی