گنجور

حکیم نزاری » غزلیات » شمارهٔ ۴۳۵

 

حلقم بگیرد آن دم اگر شاد بگذرد
کاندیشه خیال تو از یاد بگذرد
گفتم بنالم از تو چنانم که در نفس
چندان مجال نیست که فریاد بگذرد
گفتم به پیش تیر غمت دل سپر کنم
پیکان غمزه تو ز پولاد بگذرد
بر هر که بگذری ببری جانش ای عجب
سروی و سرو همچو تو آزاد بگذرد
شیرین به ناز خفته و در شرط […]


متن کامل شعر را ببینید ...

حکیم نزاری