گنجور

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۱۷۰

 

صوفی ز خانقه به خرابات می رود
زآفتکده به مأمن آفات می رود
عمر عزیزبی می و معشوق فوت کرد
اکنون پی تلافی مافات می رود
نعلین هر دو کون کشیده ز پای سعی
موسی صفت به طور مناجات می رود
ما را طواف کوی مغان یاد می دهد
هر جا سخن ز سیر مقامات می رود
هر دم بلای نفی سوی بحر […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی