گنجور

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۶۸

 

خانه دل خراب کرده توست
چشمه جان سراب کرده توست
خورد را چشم او ندیده به خواب
هر که بی خورد و خواب کرده توست
زاشک نومیدی و نم حسرت
دیده تر پر آب کرده توست
گر چه مویم سفید گشت چو شیر
چهره از خون خضاب کرده توست
تا تو رند و شرابخواره شدی
دل خلقی کباب کرده توست
چشم گریان من ز عکس […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی