گنجور

پروین اعتصامی » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۱

 

ای دل عبث مخور غم دنیا رافکرت مکن نیامده فردا را
کنج قفس چو نیک بیندیشیچون گلشن است مرغ شکیبا را
بشکاف خاک را و ببین آنگهبی مهری زمانهٔ رسوا را
این دشت، خوابگاه شهیدانستفرصت شمار وقت تماشا را
از عمر رفته نیز شماری کنمشمار جدی و عقرب و جوزا را
دور است کاروان سحر زینجاشمعی بباید این شب یلدا […]


متن کامل شعر را ببینید ...

پروین اعتصامی
 

ناصرخسرو » دیوان اشعار » قصاید » قصیدهٔ شمارهٔ ۷

 

ای روی داده صحبت دنیا راشادان و برفراشته آوا را
قدت چو سرو و رویت چون دیباواراسته به دیبا دنیا را
شادی بدین بهار چو می‌بینیچون بوستان خسرو صحرا را
برنا کند صبا به فسون اکنوناین پیر گشته صورت دنیا را
تا تو بدین فسونش به بر گیریاین گنده پیر جادوی رعنا را
وز تو به مکر و افسون بربایداین […]


متن کامل شعر را ببینید ...

ناصرخسرو