گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۶۴

 

ای ماه سر نهاده از مهر بر زمینتصد مشتری درخشان از زهرهٔ جبینت
کار تو دل فروزی، شغل تو دیده دوزیدین تو بنده سوزی، ای من غلام دینت
هر چنبری چو ماری، هر شقه‌ای تتاریهر حلقه زنگباری، از طره بر جبینت
غم نیست گر شد آبم، یا هجر داد تابماز بوسه گر بیابم، دستی بر آستینت
سحرست و بی‌وفایی، […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی