گنجور

اوحدی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۱۴۱

 

ای حلقه کرده دلها در حلقهای گوشتچون موی گشته خلقی ز آن موی تا به دوشت
بر سر زند چلیپا از زلف پای بندتدم در کشد مسیحا از شکر خموشت
بگدازد از خجالت، حال، نبات مصریچون پسته گر بخندد لعل شکر فروشت
جان هزار بیدل در لعل آبدارتخون هزار عاشق در جزع فتنه کوشت
دلهای عاشقان را در حلقهٔ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدی