گنجور

بیدل دهلوی » غزلیات » غزل شمارهٔ ۷۲۰

 

درپیچ و تاب‌گیسوتا شانه را عروسی‌ست

سیر سواد زنجیر دیوانه را عروسی‌ست

بی‌گریه نیست ممکن تعمیر حسرت دل

تا سیل می‌خرامد ویرانه را عروسی‌ست

دریا گهر فروش است از آرمیدن موج

گرآرزوبمیرد فرزانه را عروسی‌ست

عیش و نشاط امکان موقوف غفلت ماست

تا ما سیاه‌مستیم میخانه را عروسی‌ست

فیضی نمی‌توان برد تا دل به غم نسازد

آتش زن و طرب‌کن‌کاین خانه را عروسی‌ست

دل را […]


متن کامل شعر را ببینید ...

بیدل دهلوی