گنجور

جامی » دیوان اشعار » واسطة العقد » غزلیات » شمارهٔ ۳۹۸

 

آن نازنین جوان را میل شکار جان بین
مشکین خدنگهایش بر عنبرین کمان بین
خط می زند به سبزی بر طرف عارض او
شاخی ز سنبل تر پیوند ارغوان بین
ای تن چو موی کرده در سرغیب دانی
بند قباش بگشا باریکی میان بین
ای نبض جوی عاشق پیش آر دست لطفی
در آستینش مشتی فرسوده استخوان بین
دانی چگونه گردد خط منتهی […]


متن کامل شعر را ببینید ...

جامی