گنجور

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۸

 

مست خراب یابد هر لحظه در خراباتگنجی که آن نیابد صد پیر در مناجات
خواهی که راه یابی بی‌رنج بر سر گنجمی‌بیز هر سحرگاه خاک در خرابات
یک ذره گرد از آن خاک در چشم جانت افتدبا صدهزار خورشید افتد تو را ملاقات
ور عکس جام باده ناگاه بر تو تابدنز خویش گردی آگه، نز جام، نز شعاعات
در […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی
 

عراقی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۹

 

دیدی چو من خرابی افتاده در خراباتفارغ شده ز مسجد وز لذت مباحات
از خانقاه رفته، در میکده نشستهصد سجده کرده هر دم در پیش عزی ولات
در باخته دل و دین، مفلس بمانده مسکینافتاده خوار و غمگین در گوشهٔ خرابات
نی همدمی که با او یک دم دمی برآردنی محرمی که یابد با وی دمی مراعات
نی هیچ […]


متن کامل شعر را ببینید ...

عراقی