گنجور

امیرخسرو دهلوی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۴۹۱

 

عاشق شدم، با یار بدعهد وغا کردم

زان شوخ جفا دیدم، هر چند وفا کردم

یارب، چه شد آن پر فن، دل را که ستد از من

من هوش که را دادم، من صبر کجا کردم؟

مطرب غزلی تر زد، درد کهنم نو شد

[...]

امیرخسرو دهلوی
 

رفیق اصفهانی » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۲۴۳

 

از لطف نمی بینی سویم چه خطا کردم

جز آنکه جفا دیدم جز آنکه وفا کردم

گفتی ز غمم جایی کردی به کسی شکوه

این حرف کرا گفتم این شکوه کجا کردم

درمان چو نشد حاصل بر مرگ نهادم دل

[...]

رفیق اصفهانی