گنجور

ملک‌الشعرا بهار » قصاید » شمارهٔ ۱۴۱ - تغزل

 

بربوده دلم چشم پر فنش

وان عارض چون ماه روشنش

نسرینش رخ و سوسنش دو زلف

من بندهٔ نسرین و سوسنش

عشقی است دگرگونه با ویم

[...]

ملک‌الشعرا بهار