گنجور

صائب تبریزی » دیوان اشعار » غزلیات » غزل شمارهٔ ۲۱۶۶

 

با طره او مشک ختا دود کبابی است

با چهره او صورت چین موج سرابی است

با شوخی آن چشم، رم چشم غزالان

در دیده صاحب نظران پرده خوابی است

چشم است سراپا که به رخسار تو نو شد

[...]

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۲۸

 

بر سبزه خط تکیه مکن موج سرابی است

هر حلقه پی رفتن حسن تو رکابی است

گر آه برآرد ز دل هر دو جهان دود

در پیش سیه مستی او دود کبابی است

صائب تبریزی
 

صائب تبریزی » دیوان اشعار » متفرقات » شمارهٔ ۱۲۹

 

اندیشه ز مستی نکند هر که شرابی است

کآبادی این طایفه موقوف خرابی است

آن را که به انگشت توان عیب شمردن

در عالم انصاف ز مردان حسابی است!

صائب تبریزی
 

سعیدا » دیوان اشعار » غزلیات » شمارهٔ ۱۳۶

 

جنت ز سر کوی تو یک صحن خرابی است

دوزخ ز غم عشق تو یک سینه کبابی است

آن کس که گلو را به دم تیغ تو تر کرد

او را به نظر چشمهٔ حیوان دم آبی است

در چشم خرد، کوه تن و بی سر و پایی است

[...]

سعیدا