گنجور

اشعار مشابه

 

سنایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۸۷

 

چوبی بودم بود به گل در پایم

در خدمت مختار فلک شد جایم

در خدمت او چنان قوی شد رایم

کامروز ستون آسمان را شایم


متن کامل شعر را ببینید ...

سنایی غزنوی
 

خاقانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۲۲۶

 

تو گلبن و من بلبل عشق آرایم

جز با تو نفس ندهم و دل ننمایم

در فرقت تو بسته زبان می‌مانم

تا باز نبینمت زبان نگشایم


متن کامل شعر را ببینید ...

خاقانی شروانی
 

مسعود سعد سلمان » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۱۵

 

در دولت شاه چون قوی شد رایم

گفتم که رکاب را ز زر فرمایم

زر گفت مرا که من تو را کی شایم

آمد آهن گرفت هر دو پایم


متن کامل شعر را ببینید ...

مسعود سعد سلمان
 

شیخ بهایی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۶۳

 

خو کرده به خلوت، دل غم فرسایم

کوتاه شد از صحبت مردم، پایم

تا تنهایم، هم نفسم یاد کسی است

چون هم نفسم کسی شود، تنهایم


متن کامل شعر را ببینید ...

شیخ بهایی
 

انوری » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۳۱

 

چون پای همی تحفه برد هر جایم

وز پای به پای آمدنی می‌آیم

دستم شکند فلک من این را شایم

آری چو گزیز نیست باری پایم


متن کامل شعر را ببینید ...

انوری ابیوردی
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و هشتم: در سخن گفتن به زبان شمع » شمارهٔ ۲۱

 

شمع آمد و گفت: نیست اینجا جایم

تا آمدهام هست به رفتن رایم

گرچه بنشانند مرا هر روزی

بنشانده هنوز همچنان بر پایم


متن کامل شعر را ببینید ...

عطار نیشابوری
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۳۸

 

حیران خودم که از کجا می‌آیم

از بهر چه آمدم چرا می‌آیم

خواهم بکجا رفت چه از مردودی

نی دوزخ و نی بهشت را می‌شایم


متن کامل شعر را ببینید ...

فیض کاشانی
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۶۴۶

 

از ضعف اگر کام ز هم بگشایم

بنشینم و یکچند همی آسایم

شد قوّت آمدن ز دست و پایم

زین پس مگرت بسربخدمت آیم


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

کمال‌الدین اسماعیل » رباعیات » شمارهٔ ۶۴۷

 

دور از تو اگر لب بنفس بگشایم

از بی زوری با دم خود برنایم

گر خسته تنم را کمری آرایم

افتد چو قلم زلاغری در پایم


متن کامل شعر را ببینید ...

کمال‌الدین اسماعیل
 

ظهیر فاریابی » رباعیات » شمارهٔ ۷۱

 

گرچه همه جهد بندگی بنمایم

از عشق تو پیش کس زبان نگشایم

هم بر سر آب آید این قصه چو من

با آب دو چشم خویش می برنایم


متن کامل شعر را ببینید ...

ظهیر فاریابی
 

قدسی مشهدی » رباعیات » شمارهٔ ۴۹۵

 

هر روز، سرشک چشم طوفان‌زایم

بندد به سلاسل تموّج، پایم

همچون نی نودمیده، ایام نهد

بندی هر روز تازه بر اعضایم


متن کامل شعر را ببینید ...

قدسی مشهدی
 

جمال‌الدین عبدالرزاق » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۸۵

 

از دور زمانه هیچ می ناسایم

میگویم و با بخت همی برنایم

چون هیچ نصیبی ز جهان نیست مرا

اینجا ز چه مانده ام کرا میبایم


متن کامل شعر را ببینید ...

جمال‌الدین عبدالرزاق اصفهانی
 

اوحدالدین کرمانی » دیوان رباعیات » الباب العاشر: البهاریات » شمارهٔ ۶

 

گل گفت که من ظریف و شهر آرایم

از دست چرا فتاده اندر پایم

با او به جواب این قدر می گویم

خود بینان را من اینچنین برسایم


متن کامل شعر را ببینید ...

اوحدالدین کرمانی