گنجور

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۰

 

جانی که اسیر دست هجران دارم

خواهم که فدای پای جانان دارم

ای کاش بدامنش برآرم دستی

دستی کامشب سوی گریبان دارم

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۱

 

آن بخت نداریم که فرزانه شویم

مقبول به کعبه یا به بتخانه شویم

برخیز که باز سوی میخانه شویم

جامی بزنیم و مست و دیوانه شویم

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۲

 

از میکده میآیم و چندان مستم

کاگاه نیم که نیستم یا هستم

از خلوت عشق تو بدیوان خرد

سد جای فتم اگر نگیری دستم

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۳

 

از عشق بسینه شعله ای افروزیم

از اشک بدیده موجه ای اندوزیم

شاید که ازین گرد بطالت شوییم

باشد که از آن پرده ی غفلت سوزیم

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۴

 

با خود همه عیب و با جمال تو خوشیم

با خود همه نقص و با کمال تو خوشیم

با خود همه سر بسر ملالیم ولی

با یاد تو شاد و با خیال تو خوشیم

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۵

 

ای خواجه ی جان وای خداوند دلم

از یاد تو بیشتر ز رویت خجلم

از من بحلی هر چه کنی یا نکنی

ای وای بمن اگر نسازی بحلم

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۶

 

ای عشق آخر سخن پذیرت دیدم

آسوده و عاجز و فقیرت دیدم

چل سال همی لاف شنیدم از تو

آخر در دست عقل اسیرت دیدم

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۷

 

من از کرمت بسی حکایت دارم

کی از ستمت دگر شکایت دارم

هرگز ستمی ندیده ام از تو بلی

ز اندازه فزون چشم عنایت دارم

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۸

 

ای عشق آخر سخن گذارت کردم

آسوده و عاجز و نزارت کردم

چهل سال شنیده ام ز تو لاف و گزاف

آخر دردست عقل خوارت کردم

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۴۹

 

از دوری تو تن نزاری دارم

جانی غمگین، دل فکاری دارم

در رهگذرت نشسته جان بر سر دست

برخیز و بیا که با تو کاری دارم

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۰

 

امشب دگر ای دوست نه تنها مستم

دیوانه و مست هر چه خواهی هستم

چون دست نمیدهد که بوسم پایت

افتاده ام از پای که گیری دستم

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۱

 

پیوند غمت تا بدل و جان بستم

از دل ببریدم وز جان بگسستم

اندوه تو را چه شکر گویم کزوی

از شادی و اندوه دو عالم رستم

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۲

 

گر تیر غم تو را نشانیم چه غم

در عشق تو رسوای جهانیم چه غم

بدنامی و ننگ را ندانیم چه باک

وزغمناکی چو شاد مانیم چه غم

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۳

 

جانی که اسیر دست هجران دارم

خواهم که فدای پای جانان دارم

ای کاش بدا منش در آرم روزی

دستی کامشب سوی گریبان دارم

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۴

 

ای خاک در دولت دارای جهان

بی زحمت خاکبوس ما شاد بمان

تنهای قوی بینی و سر های بلند

گو یک سر افکنده نباشد بمیان

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۵

 

روی تو نگاه خویش دیدن نتوان

وز دیدن تو طمع بریدن نتوان

کی دیده ببیندت که در دیده ی من

تو نوری و نور دیده دیدن نتوان

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۶

 

یارب از هر چه جز تو بیزارم کن

بی مونس و بی رفیق و بی یارم کن

اول از خویش بی خبر ساز مرا

وانگاه ز خویشتن خبردارم کن

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۷

 

بینم ز تو هر کجا نشانی تا من

از من اثری دگر نماند با من

من با تو دمی زیست توانم حاشا

باید که درین خانه تو مانی یا من

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۸

 

از آتش غم سوخت سراسر دل من

یک بار تو را نسوخت دل بر دل من

آتش در سنگ باشد این طرفه که هست

از سنگ دل تو آتش اندر دل من

نشاط اصفهانی
 

نشاط اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۵۹

 

بر چرخ هلال غره ی ماه است این

یا تیغ شهنشه فلک جاه است این

ناگشته عیان زدیده ها گشت نهان

نی نی غلطم کوکب بد خواه است این

نشاط اصفهانی
 
 
۱
۲
۳
۴