گنجور

عطار » مختارنامه » باب سی و هشتم: در صفت لب و دهان معشوق » شمارهٔ ۳۳

 

می‌آمد و بر زلف شکن می‌انداخت

ناخورده شراب، خویشتن می‌انداخت

پنهان ز رقیبی که همه زهر نمود

از لب شکری به سوی من می‌انداخت

عطار
 

عطار » مختارنامه » باب چهل و پنجم: در معانیی كه تعلق به گل دارد » شمارهٔ ۱۰

 

گل بی سر و پای خویشتن می‌انداخت

خود را به میان انجمن می‌انداخت

از رشک رخت به خاک ره می‌افتاد

پس خاک به دست با دهن می‌انداخت

عطار