گنجور

خیام » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۶۰

 

ای آنکه نتیجهٔ چهار و هفتی

وز هفت و چهار دایم اندر تفتی

می خور که هزار بار بیشت گفتم

باز آمدنت نیست چو رفتی رفتی

خیام نیشابوری
 

عطار » مختارنامه » باب بیست و چهارم: در آنكه مرگ لازم و روی زمین خاك رفتگان است » شمارهٔ ۱۳

 

ای آنکه ز نفسِ شوم در آکفتی

وز آرزوی روی بتان در تفتی

انگار که هرچه آرزو میکندت

دریافتی و گذاشتی و رفتی

عطار نیشابوری
 

مولانا » دیوان شمس » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۱۸۷۸

 

دوشینه مرا گذاشتی خوش خفتی

امشب به دغل به هر سویی می‌افتی

گفتم که مرا تا به قیامت جفتی

گو آن سخنی که وقت مستی گفتی

جلال الدین محمد مولوی
 

عبید زاکانی » اخلاق الاشراف » باب اول در حکمت - مذهب مختار

 

ای آنکه نتیجه چهار و هفتی

وز هفت و چهار دایم اندر تفتی

می خور که هزار بار بیشت گفتم

بازآمدنت نیست چو رفتی رفتی

عبید زاکانی
 

فیض کاشانی » دیوان اشعار » رباعیات » رباعی شمارهٔ ۴۹

 

ای فیض بسی موعظه گفتی گفتی

بس گوهر بی‌نظیر سفتی سفتی

یک خفته ز گفته تو بیدار نشد

احسنت کزین فسانه گفتی خفتی

فیض کاشانی
 

مشتاق اصفهانی » دیوان اشعار » رباعیات » شمارهٔ ۲۱۱

 

ای آنکه ز سر خویشتن در تفتی

پیوسته بگردش ز چهار و هفتی

دوری چو بکام نگذرانی گیرم

صد مرتبه آمدی و صد ره رفتی

مشتاق اصفهانی
 

حزین لاهیجی » رباعیات » شمارهٔ ۲۵۷

 

خاموش حزین که گفتنی ها گفتی

با مثقب کلک خویش درها سفتی

اکنون خود را به کوی آزادان کش

خاری بودی، غنچه شدی، بشکفتی

حزین لاهیجی